زهرآب چشیده ام مرا قند چه سود
گویند مرا که بند بر پاش نهید
دیوانه دل است پام بر بند چه سود

مرا مست می غم کرد و بگریخت
دلم را غرق ماتم کرد و بگریخت
دریغا ساقی افسونگر من
شبی افسون به جامم کرد و بگریخت

** این تابلو سال ۱۳۸۴ کشیده شده **
دیوانه ای به دام جنونم کشید و رفت ........

مجنون حسين را چه هراس از سخن خلق
چون خالق اين خلق گرفتار حسين است
ظاهرا جناب پاپي تصميم گرفتند خودشان وبلاگ را اپديت كنند
اما خب هنوز نتونستند اولين اصل اپديت يعني نشستن پشت سيستم را حل كنند




تا برگشتن صاحب وبلاگ
در این تاپیک هر کدوم از شما که از یک تا چندین بار گول من رو خوردید و از طرف من برگزیده شده اید .اقرار کنید
سعی کنید واقعا اقرار کنید
چه وقت؟؟؟ کجا ؟؟؟ و چگونه ؟؟؟ من تونستم اغفالتون کنم؟؟؟
امضا
الياس


سلام
ديگه فكر كنم همه شما دوستان عزيزم از اين بيماري خسته كننده و آلرژي غير قابل تحملي كه يك مدت تقريبا طولاني گريبانگيرم شد خبر داريد . بيماري كه باعث شده يه چند روزي از بوي رنگ و نقاشي به اجبار دوري كنم . حالا بماند كه بوي عطر و ادكلن و اسپند ........ و هرچه بوي تند و شيمياييه تا اطلاع ثانوي برام ممنوعه .
حالا مجبورم با يك كار قديمي مطلب جديد بذارم شما به بزرگواري خودتون ببخشيد . كلاه فروشي اثر ادگار دگا كه من حدودا ۷ يا ۸ سال پيش اثر زيباي اين نقاش بزرگ را به تصوير كشيدم . ضمنا این نقاشی با گواش کشیده شده .

